امروز توی سايت زير آسمان استراليا یکی از دوستان مطلبی را در مورد اینکه وقتي ما ، ماهي ۳ يا ۴ ميليون در ماه ميتونيم در بياريم و  شاید همه ما در وضعیت خوبی قرار داشته باشیم چرا مي خواهيم به استراليا بريم ؟؟؟ راستش این سوالهایی که شاید قبل از اینکه تصمیم براي مهاجرت بگیریم به نظر خیلی هامون اومده و خیلی وقتها شب ها تا صبح هم بیدار موندیم و ارزیابی کردیم که:

 آيا می صرفه خونه و زندگی و امکاناتی رو که داریم بزاریم و بریم ؟

میتونیم از ایران دل بکنیم ؟

بعد از اینهمه تلاش های شبانه روزی و پردردسر و تحصیل و هزار مشقت دیگر حالا که به شاید از نظر خودمون به یک وضعیت نرمال رسیدیم  آیا میتونیم  دوباره توی یه کشور دیگه از صفر شروع کنیم؟

این سوالها به ذهن من هم میرسه و شاید همه ما رو  دچار یک هراس و کلی تردید در مورد آینده بکنه ولي برای من رفتن و کوچ کردن دلایل خاصی داره .شاید این دلایل بالا ممکنه  کلی از زندگی همه ما رو تشکیل بده ولی براي من يا خيلي از دوستان  دلايل محض نيست !!!

دغدغه ها ي خاطري که من رو ترغیب به مهاجرت کرده و حاضر نیستم حتی یک لحظه از فکر مهاجرت  بیرون بیام مسایل زیره که هر روز و هر شب به نوعی به اثباتشون می رسم،من فکر می کنم :

۱- شاید به وضعیت خوبی رسیدم در صورتیکه نمیتونم بفهمم وضعیت خوب چیه جون انقدر اختلاف طبقاتی زیاده که من هنوز سر درنیاوردم که من در چه وضعیتی هستم ولی به هر حال آیا همین وضعیتی که الان دارم آیا میتونه دوام داشته باشه ؟؟آیا سال دیگه همین هم هستم ؟؟یادم میاد من یکی با بدترین شرایط درس خوندم با سخت ترین مشکلات دست و پنجه نرم کردم و با حداقل شرایط تونستم به یک شرایطی برسم ولی همه اینها اون چیزی که مطلوبم بوده در ادامه تحصیل و کسب تجربه نبوده من همیشه محدودیت رو حس کردم ،متاسفانه در  ایران پيشرفت محدوديت داره تا يه جايي  میشه رفت ولی درست در نقطه ای که فکر میکنی تا رسیدن به هدفت چیزی نمونده همه چیز واست متوقف میشه ..و اونوقت دیگه واسه آدم نه رمقی می مونه نه از لحاظ مالی چیزی هست که بتونی راه رو واسه خودت  هموار کنی!!

۲-توی ایران مسایل حاشیه ای زندگی در اولویت اصلی هستند به طوریکه نمیشه به اموراتی که دلت میخواد مثه ادامه تحصیل در آرامش، سازماندهی و برنامه ریزی برای آینده خود و فرزندان و حتی تربیت بچه برسی، انقدر مسئولیت های فردی زیاده که نمیشه زندگی رو مدیریت کرد و  یک لحظه به چیز دیگه ای فکر کرد مثلا یکی از دغدغه خاطر ما اینه که برای پرداخت قبوض یا پرداختی های دیگر يا مثلا ثبت نام ، چقدر باید  وقتمون رو براش بزاریم ؟؟؟و چند روز بهش فکر میکنیم !!! و این یه مشکل بزرگ !!! واسمون میشه که توی کشورهای دیگه به سادگی یه لیوان آب خوردن حل شده .....

۳-ما به هیچ عنوان نمیتونیم ریسک کنیم و خودمون رو یه پله بالاتر ببریم البته این واسه کسانی که توی شرایط من هستند و زندگیشون در حدیه که اگه ریسک کنند و موفق نشن همه چیز رو از دست دادن. برای نمونه من و همسرم چند وقت پیش تصمیم گرفتیم خونمون رو بفروشیم و یه خونه جمع و جورتر بخریم تا بتونیم خودمون رو واسه مهاجرت آماده کنیم.قبل از اینکه خونه رو بفروشیم به دفاتر املاک سرزدیم و چند مورد خونه رو انتخاب کردیم و دو دوتا ۴ تا کردیم که انقدر برای خونه جدید از پولمون پرداخت می کنیم و بقیه اش هم برای کار مهاجرت و تصمیمون رو عملی کردیم وقتی خونه رو فروختیم و فردای همون روز رفتیم برای خرید خونه جدید به دفاتر املاک با کمال تعجب دیدیم که همون خونه ها روی هر متر ۳۰۰ الی ۴۰۰ هزار تومان توی ۴ الی ۵ روز گرون شده و ما اصلا نمیتونستیم  تصور کنیم که این بلا سرمون اومده باور کنید ما تا صبح از استرس اینکه فردا چی میشه نخوابیدیم و اصلا نمیشد باور کرد که توی چند روز زندگی آدم از این رو به اون رو بشه (و این اتفاقیه که توی این چند وقت برای خیلی ها افتاده )و اين   بي ثباتي  توي همه زمينه ها مشهوده  به هر حال ما مجبور شدیم با هزار مشقت یه خونه اونم نه اون چیزی که حتی فکرش هم می کردیم بخریم و خیالمون راحت شد که تونستیم توی مملکت خودمون به حداقل راضی شیم مثل همیشه !!!!این یه نمونه از نداشتن امنیت توی کشورمه که از صبح تا شب به هزار جورش  سر و کار داریم ....

۴-نمونه دیگر من چند سال در یک زمینه ای  توی بخش خصوصی کار میکردم و کلی توی این راه سرمایه گذاری کرده بودم ولی چون همیشه یک مساله ای توي جامعه ما  هست  که باعث می شد ما دیروزمون مثه فردامون نباشه، شاید باور کردنش مشکل باشه ولی اون سازمانی که من زیر مجموعه اش بودم اصلا دوست نداشت چیزی بعنوان بخش خصوصی هیچگونه فعالیتی داشته باشه و رشد کنه و اگر میدید ما امروز یه موفقیت ناچیزی کسب کردیم،  مرتبا انقدر سنگ جلوی پای ما مي گذاشت تا ما با کله زمین بخوریم و  خورديم و در آخر چندر غازی هم که باقی مونده بود از دست دادیم بارها ما رو به عنوان دزد سرگردنه !!! خطاب کردن و اگه ما میخواستیم  برای توسعه کارمون یه تدبیری بياندیشیم بالافاصله یه بخشنامه طویل میومد که شما حق همچین کاری رو ندارین و اینجور و اونجور ما هم انصراف میدایدم و  به جای رشد کردن در جا می زدیم جالبه که کار ما برای رشد و شکوفایی استعدادها  توی مملکت بود که یکی از اینها فردا قراره فرزند من هم  باشه !!!

۵- این نمونه ها باعث شده که ما به شدت خودگرا بشیم و اصلا نتونیم حتی به دیگری فکر کنیم چون با جابجایی یه مهره شطرنج توی زندگیمون از این رو به اون رو میشیم و چون مطلقا تنهاییم و هیچکس ازمون حمایت نمیکنه باید همیشه محتاط باشیم و سرمون رو توی لاک ببریم و روزگاری شده که هنوز هم  نمی فهمم چرا باید حس کنم که توی وطن خودم انقدر تنهام؟؟؟

۶-دلیل دیگه آینده فرزندمه که حتی یه لحظه هم نمیتونم تصور کنم توی این مملکت چیزی بخواد براش عوض شه و بتونه پیشرفت کنه و چون یک دختره مطمئن نیستم چند سال آینده با این رویه حکومت حتی حق نفس کشیدن هم داشته باشه و نمیخوام همه نگرانی ها و اضطراب هایی رو که من خودم باهاش دست و پنجه نرم کردم رو داشته باشه و دغدغه ذهنیش بجای رشد فکری و تحصیل،  بیرون نیومدن چند تار از موهاش و پرداخت قبض آب و برق و صف های متوالی و گرون شدن برنج و گوشت و به دنبال یه سرپناه اجاره ای دویدن تا ابد باشه .......

۷-دلیل بعدی آرامش رو حی و فکری و بدست آوردن حقوق اجتماعیه .. چطور میشه با این همه مشکل آرامش فکری داشت حتی وقتی میخوای به دوردست ترین نقطه توی ایران بری تا یه ذره ارامش داشته باشی اونجا هم بخاطر  استرس براي نبود امنیت  توی جاده ها و نداشتن یه محل خوب و امن  برای مسافرت و استراحت  و رستوران ....  اون یه ذره آرامشت رو هم از دست میدی و با تنی خسته و آزرده میایی خونه و درو دیوار خونه رو می بوسی و پشت دست خودت رو داغ می کنی که دیگه هیچ جا نری...از طرفی دیگه بعنوان یه شهروند حق هیچگونه اعتراضی نداری ...نه جاده ها به تو مربوطه نه چراغ خیابونها نه گداهایی که اویزونت میشن نه حق داری در مورد آموزش بچه ات شکایت کنی نه میتونی با این شرایط بسازی!!!!

۸ شاید هم  از بعضی رفتارهای مردم ایران خسته شدم حتی ترجیح میدم این روزهایی انتظارم هم بیرون نرم که خیلی چیزهایی که آزارم میده رو نبینم شاید دوست ندارم ببینم که مثلا اگه توی ماشين  با فرزندم نشستم و یک راننده عجول روی دست يك  راننده تاکسی ویراژ میره ..راننده تاکسی بدون اینکه فکر کنه یه بچه ۷ - ۸ ساله توی يه  ماشین نشسته پياده شه و راه بندون كنه و  شروع کنه به پرخاشگری و هر چی از اینباکس مغزش فحش های آپدیت شده داره دربیاره و بزنه و درگيري .... تو حتي اگه نخواي اين صحنه رو نبيني مجبوري كه ببيني !!!!!

۹- دلایل بالا قسمتی از دلایل من برای مهاجرته که چون خیلی زیاد شد  و فکر کنم داره از حوصله خارج میشه ،بقیه اش رو بعدا می نویسم ولی این رو بگم که مطمئنم که دلیل مهاجرتم نه بلند پروازیه نه زندگی مرفه محض ، من خسته شدم  از وضعیت نابسامانی که توی این مملکت هست خسته شدم  ،و نیاز دارم برم یه جایی که  مطمئنم هم ارزشش رو داره که بخاطر رفتنش این همه سختی و انتظار بکشم و از صفر صفر زندگیم رو در کنار خانواده ام شروع کنم بدون دغدغه های زندگی توی ایران !!!!!!