Hiker of Australia
 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم بهمن ۱۳۸۸ توسط  |
سلام مجدد

یه مدت چیزی ننوشتم گفتم این مبحث Ommolizm و جوادیزم حل بشه بعد بیام بنویسم . دوست داشتم یه بحث کامنتی در بگیره که یه مقدار سواتمون بره بالا ولی دامون اومد همه رو با پس گردنی بیرون کرد :)) به هر حال هرکی میخواد بره سیدنی بشینه پیش خودش بی رودربایستی دودوتا چهارتا کنه ببینه اگه خداوکیلی امّلی میزنه موقع رسیدن به استرالیا تو برگه Declaration اینو اعلام کنه وگرنه مدیون ملکه الیزابت میشه :))

دیروز پریروزا گواهینامه جدید اومد. دیگه نه شماره اش خودکاریه نه روش مهر رانندگی با عینک طبی هست. سابقه ام هم روش درج شده. ای ول به آندره که دوزاری مارو انداخت. البته از وقتی توی وبلاگش کامنت گذاشتم که "هروقت اومدم منو ببر شهرو نشونم بده" دیگه نه وبلاگ منو میخونه نه وبلاگ خودشو آپدیت میکنه. بابا آندره جان شوخی کردم قایم نشو !! ایرانی از ایرانی میترسه عینهو جن از بسم الله :))

هفته پیش با دوتا از دوستای عزیز رفتیم نهار. قول داده بودم وقتی ویزا اومد بهشون ناهار بدم. اینقدر پسرهای گلی هستن که موقع انتخاب غذا، غذا رو به صورت order by price descending انتخاب کردن. اینقدر خجالت کشیدم که نگو! دوستهای به این گلی کجا پیدا کنم من؟ هرجور شده شما هم باید بیاین ازترالیا. 

امروزم با یکی از دوستای فوق خوشتیپ رفتیم حقوق این ماه رو دادیم به هاکوپیان لباس امّلی خریدیم! خوبه باز اونجا برای مصاحبه لباس رسمی لازمه وگرنه من با این همه شق و رقّی میمیرم بخوام همیشه با شلوارک و دمپایی بگردم !  فردا هم با یه تعداد از دوستای عزیز دیگه شب میریم بیرون برای گودبای پارتی زودرس . آخه هفته دیگه ماشین خفنه میره خونه شوهر دیگه بی ماشین میشم ، بی ماشین هم که خیلی زندگی سخت میشه.

همین دیگه، فعلا خبر دیگه ای نیست. تا بعد ...




اسلایدر