Hiker of Australia |
|
|
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم خرداد ۱۳۸۹ توسط
|
سلام علیکوم سه روز پیش، 15 جون، دوماه گرد شده بود و میخواستم یه چیزی بنویسم ولی وقت نشد. قبل اینکه ویزا بیاد هی میشمردم چند وقت گذشته حالا هی میشمرم چند وقته اومدم! به هر حال از کار که میرم خونه باید بشور و بساب کنم بعدم فرتی خوابم میبره. این مدلیش که خیلی لوس بوده. به قول سعدی مگر این چند روز را در یابی! قبل از اومدن همیشه کنکجاو هستیم که محیط کار چه جوریه. اینه که یه مقدار از محیطهای کاری که تا حالا دیدم میگم شما خودتون مجسم کنین چه شکلیه! محیط کاری به خیلی چیزها بستگی داره از جمله نوع کاری که انجام میدن. مثلا یه شرکت کامپیوتری حتما خیلی ژیگولتر از یه شرکت (بهتر بگم کارگاه) ساختمونیه. همچنین به اندازه شرکت بستگی داره چون حتما شرکت بزرگ بیشتر برای سر و شکل محیط کار خرج میکنه تا شرکت کوچیک. همچنین اینکه شرکت جاش کجاست مهمه. شرکتهای توی شهر یا سابربهای کلاس دار خیلی بهتر از شرکتهایی که جاهای دور قرار دارن هستن. به کلی این شرکتهایی که من تا حالا رفتم اکثرا" به صورت Open Office هستن. یعنی اینکه به جز یه تعداد اتاق برای مدیرها و جلسه و کنفرانس و ...اتاق ندارن و اینطور نیست که (مثل ایران) هر چند نفر توی یه اتاق باشن. یه سالنی در نظر میگیرن و پارتیشن بندی میکنن بطوریکه هر کسی یه جایی برای خودش داره. اینجوری مثل اینکه هرکسی یه اتاق مستقل داره و میتونه اون قسمت رو یرای خودش دکور کنه، هم توی فضا خیلی صرفه جویی میشه، هم دور تا دور هرکس دیواره بنابراین زیاد نمیتونن با هم غیبت کنن، هم در مواقع لازم فوری به همه دسترسی هست. مثلا مدیر پروژه اینجایی که الان هستم وقتی با یکی کار داره بلند میشه داد میزنه هی فلانی (مثلا لویی!) فلان چیز چی شد! محل کار معمولا تمیزه. کف شرکت رو Carpet میکنن (موکت نیست فرش هم نیست) به خاطر همین یهو میبینی یکی (مخصوصا خانمها) کفش رو در آوردن راحت میرن میان یا ولو میشن رو زمین! از نظر بخور بخور هم جا با جا فرق داره. تقریبا هرجا برین یه Kitchenette هست. یعنی یه قسمتی از آفیس رو تعبیه کردن و توش مایکروفر و تستر و چای و اینها گذاشتن که میشه استفاده کرد. بعضی جا ها مثل دفتر شرکت ما یه آشپز خونه کامل با Vending Machine دارن که میشه نهار هم برد و گرم کرد و خورد. آفیس ما حتی صبحونه هم میده و اگه صبح اونجا باشی حسابی بهت خوش میگذره. حیف که من سالی یه بار هم راهم اونطرفها نمی افته! شرکتهای بزرگ نسبت به شرکتهای کوچیک این مزیت رو دارن که برنامه های جمعی میزارن. مثلا شرکت ما یه Social Club داره که هفته ای 2 دلار میدی ولی هر دو هفته یه برنامه میزارن به ارزش 50 دلار و میتونی شرکت کنی. مثلا میری یه رستوران توپ 50 دلار غذا میخوری یا مثلا بلیط سینما یا مسابقه فوتبال میگیرن. یکشنبه پیش 2 تا از مدیرای ارشد شرکت تو یه برنامه ای برای جمع کردن پول واسه بی خانمانها شرکت کردن. تو این برنامه رئیس شرکت میره تو یه کارتن تو هوای سرد با بی خانمانها میخوابه و مردم هم به حسابی که اعلام شده پول میدن تا به بی خانمانها کمک بشه. مثلا با همین برنامه ای که رئیس خان ما اجرا کرده 2 میلیون و چهارصد هزار دلار پول جمع شده. سایتش رو اینجا ببینید: از نظر افراد هم واقعا نمیشه کلی نظر داد. بعضی ها اونقدر زیادی تحویل میگیرن که آدم شک میکنه بعضی ها هم که انگار عصا قورت دادن. یه روز قرار شد من برم یه شرکتی به یکی از مشاورهای شرکتمون که اونجا بود کمک کنم، مدیر پروژه ای که داشتن انگلیسی بود. از همون دقیقه اول اونقدر تحویل گرفت و شوخی کرد که نفهمیدم چطوری گذشت. بر عکس تو شرکت خودمون یکی هست که خیلی هم درازه فکر میکنه از دماغ قیل افتاده. نه کسی رو تحویل میگیره نه با کسی حرف میزنه. سلام هم میکنی یه انگشتش رو تکون میده فقط!! بعضی از این چینی پینی ها هم یه کلاسی میزارن که آدم دلش میخواد بگه کسی شما رو داخل جماعت حساب نمیکنه دیگه کلاس گذاشتنتون چیه! این جماعت اوزی اصلا به روی مبارک نمیارن که از یه ملتی خوششون میاد از یه ملتی نمیاد! همه اش هم به خاطر اینه که از قانون میترسن. یه خورده که باهاشون خودمونی بشی گنجینه اسرارشون باز میشه شروع میکنن به بد گفتن از چینی و هندی. از قدیم گفتن هرکی بد یه نفر رو پیش تو گفت بد تو رو هم پیش اون میگه. مطمئنم از ما هم به چینی ها بد میگن. بعضی هاشون البته کم نمیارن و از اینکه یه ملتی رو مسخره کنن هیچ ابایی ندارن. یه همکاری داریم که از نیوزلند اومده، میگه اینجا چقدر نژاد پرستی زیاده، ما از این چیزا نداریم اصلا. بعضی ایرانیها رو میبینم که خیلی به به و چه چه میکنن. مطمئنم این آدما یا خوشون رو میزنن به ندیدن یا وقتی به خودشون یا ملیتشون توهین میشه دوزاریشون نمی افته. در هر صورت باید پیه اینکه یه روز احساس کنی اینجا خارجی هستی یا به خاطر شکلت ، رنگ پوستت، لباس پوشیدنت، غذایی که میخوری و لهجه یات ه تیکه ای بخوری رو به تن مبارک بمالی. الان داشتم میومدم خونه یکی از همکارامون که یه دختر جوونیه تو آسانسور بود گفت چند وقته اینجایی و چند وقت میخوای بمونی و از این حرفها. بعد همینجور هم مسیر شدیم گفت من سینما خوندم و کلی از فیلمهای ایرانی رو توی دانشگاه برای ما آنالیز کردن و فیلمهای ایرانی تو دانشگاه خیلی طرفدار داره و از این حرفها! بعدم طرف پدرش همین کاری رو میکنه که من میکنم ولی فرقش اینه که پول کاری که من میکنم میره تو جیب شرکت ولی پدر جان ایشون پول رو خودش میگیره بنابراین وضعشون توپه. حالا فکر کنین یه همچین آدم مایه داری تمام وقت میاد شبکه 10 استرالیا بعد هم عصر و شنبه و یک شنبه میره توی یه بار کار میکنه! گفتم مرگت چیه که همش کار میکنی میگه خوب آدم باید کار کنه دیگه. حالا میگم اینها یا از اینور افتادن یا از اونور یعنی این! فعلا سبز باشید تا چشم بعضی ها در بیاد در امان خدا |
|